پرش به محتوا

دنیای کوچک من

حرف هایی از ماورای دنیایی کوچک …
دوستی

دوست مثل درشکه در روز بارانی کمیاب است ... ( ولتر )

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال .

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد وهرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند وتا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد .

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد،
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.

عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرودو فهمیدن و اندیشیدن را از زمین میکند
و با خود به قله ی بلند اشراق میبرد.

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است ،
 دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،بی انتها و مطلق.

عشق در دریا غرق شدن است، دوست داشتن در دریا شنا کردن.
عشق بینایی را میگیرد،دوست داشتن بینایی میدهد.

عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.

عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.

ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد.

عشق تملک معشوق است، دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد ومیخواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند.

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ; که از جنس این عالم نیست.

 

 

امشب هم از خوش ترین شب های زندگیم بود هم از تلخ ترین شبها …
شاید اگه سلام امشب، آخرین سلام نبود، امشب فقط خوش ترین شب بود …
ولی اشک های آروم، سرنوشت دیگه ای رو برای امشب نوشته بودند .

سلام ای غروب غریبانه دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شب های روشن

اشک های آروم، سرنوشت دیگه ای رو برای امشب نوشته بودند .

۱۳ خط برای زندگی

  1. دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که هنگام با تو بودن پیدا میکنم
  2. هیچ کس لیاقت اشکهای تورا ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود
  3. اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجود دوست ندارد
  4. دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ، ولی قلب تورا لمس کند
  5. بدترین شکل دلتنگی برای آن کسی است که در کنار او باشی و بدانی هرگز به او نخواهی رسید
  6. هرگز لبخند را ترک نکن ، حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود
  7. تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی . ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی
  8. هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران
  9. شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی
  10. به چیزی که گذشت غم مخور . به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن
  11. همیشه افرادی هستند که تو را می ازارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تورا آزرده دوبار اعتماد نکنی
  12. خودرا به فردی بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خودرا میشناسی ، قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تورا بشناسد
  13. زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق میوفتد که انتظارش را نداری

بازم سلام بعد از دوران سخت امتحانات، باز هم به آغوش گرم دنیای کوچک باز میگردم … اونم با کلی حرف ناگفته

۱٫ مبعث مبارک !

عید مبعث مبارک باد !

عید مبعث رو پیشاپیش، پس و پیش، از راست به چپ، از چپ به راست، تبریک عرض طول و ارتفاع آنرا حساب کنید !
اصلا فکر نکنید این جمله ام به فشار امتحانات پایانترم مربوط میشه ها !
خلاصه عید مبعث بر همه عاشقان و مومنان و مسلمان و عابدان و زاهدان و کرمان و سیستان و بوشهر و اصفهان و یزد و ایران و کلا جهان مبارکباد !

۲٫ عاقبت عاشق شدم !

چه عشق عجیبی !

تو فصل امتحانات طی یه وبگردی خفیف! به یه مطلب برخوردم :

وقتی عاشق می شویم به نظر می رسد مغز ما طبیعی فعالیت نمی کند . کف دستانمان عرق می کند ، نفسهایمان بند می آید ، به درستی نمی توانیم فکر کنیم و احساسی شبیه به اینکه پروانه ای در دلمان پر میزند به مادست می دهد. با این همه این احساس شگفت انگیز است . جرقه آن می تواند با چیزی به سادگی دیدن چشم ها ، لمس کردن دست ها،شنیدن موسیقی یا خواندن کتابی به وجود آید.

راستش خوب که فکر کردم دیدم این حس آشنایی هست ! نکنه عاشق شدم و نمیدونستم ؟
بیشتر که فکر کردم دیدم این حس بیشتر تو ایام آخر ترم بهم دست میده ! مخصوصا شب های امتحان !
آخه اصولا تو فصل امتحانات، مغزم به کلی از فعالیت می ایسته ! انگار مغزم به هر چیزی ورود ممنوع میده ! کف دست هام بدجور عرق میکنه ! تازه اینکه چیزی نیست، سر جلسه امتحان، کل بدنم خیس عرق میشه ! بند اومدن نفسم، بیشتر مربوط به وقتی میشه که سوالای برگه امتحان رو میبینم ! انگار از هیجان دارم خفه میشم ! تازه اینجا عاشق شدن رو تشبیه کرده به پر زدن پروانه توی دل، من اینقدر عاشق میشم که انگار کتری داره تو دلم قول میزنه !!! ای داد بیداد ! آخر منم عاشق شدم !

۳٫ وردپرس ۳ از راه رسید !

وردپرس ورژن ۳ منتشر شد.

به مناسبت مبعث رسول گرامی اسلام ! وردپرس سه منتشر نشد ! قبل از مبعث و این حرف ها وردپرس سه منتشر شده بود، من خبردار نشده بودم !
نسخه فارسی شده ش هم گویا یکی دو روزه آماده شده که در اسرع وقت برای دنیای کوچیک باید تدارک ببینم ! شاید توی نسخه جدید این برنامه، یه خورده تنوع و شلوغی پیدا شد ! مردم از بس این ادیتور ساده رو تحمل کردم به خدا !

۴٫ استاد دوست داشتنی من !!!

تجربه های شیرین دانشجویی !!!

دیشب نمره یکی از درسهامون رو زدن و منم با آغوشی باز ۱۰۰ درصد شوکه شدم !
امتحان پایانترم بررسی سیستم های قدرت فقط ۲ تا سوال داشت ! هر سوال ۵ نمره ! سوال دوم رو همون اول مسئله به جای ۴، من ۰٫۴ بدست آوردم و تا آخر مسئله رو با ۰٫۴ حل کردم استاد گرامی هم نامردی نکرده و دیده کلی زحمت کشیدم و سوال رو تا آخر درست حل کردم و کلی هم مرتب و خوشخط نوشتم و سر کلاسش هم آروم بودم و فقط یه اشتباه کوچیک محاسباتی مرتکب شدم و … از ۵ نمره، فقط ۵ نمره ناقابل کم کرده و بارم صفر رد کردم برام ! خدا خیرش بده این قدر این استاد دوست داشتنیه ! میخوام روز معلم، برم یه ساتور هدیه کنم توی شکم دوست داشتنیش

۵٫ ورژن جدید من !

به زودی ...ورژن جدید من !

توضیحاتا بیشتر بماند ولی همین اندازه بگم که بعد از گذشت بیش از یکسال و نیم، بلاخره دارم به روز موعودی که منتظرش بودم میرسم !
شاید به خاطر اون موضوع چند وقتی نتونم به دنیای کوچیک سر بزنم ! ولی بعد از اون … با ورژن جدید خودم در خدمتتون هستم !!!

حتما تا حالا داستان هابیل و قابیل رو شنیدین ! سرگذشت تلخ دو پسر آدم و حوا که به خاطر حسادت قابیل، به مرگ هابیل ختم شد ! ولی این بار هابیل قربانی داستان نخواهد بود …
هابیل و قابیل از اون دسته از سریال هایی هست که واقعا ارزش ستوده شدن رو داره. مبارزه خوبی و بدی، فراموشی حافظه و هیجان تلاش برای زنده ماندن و رهایی از دست کسایی که به خونت تشنه هستن، داستان سریال رو واقعا به اوج میرسونه. هیجان در وهله اول و بعد از اون عشق، سریال بی نظیری رو بوجود آورده …

هابیل و قابیل – Cain and Abel – 카인과 아벨

هابیل و قابیل

مشخصات :

  • اسم سریال : هابیل و قابیل
  • ژانر : اکشن ، درام
  • تعداد قسمت ها : ۲۰
  • پخش : شبکه SBS
  • محصول سال ۲۰۰۹

بازیگران اصلی :

  • سوجی ساب | So Ji Sub | 소지섭  در نقش “لی چواین | او گانگ هو”
  • شین هیون جون | Shin Hyun Joon | 신현준 در نقش “لی سان وو”
  • هان جی مین | Han Ji Min | 한지민 در نقش “اوه یونگ جی”
  • چه جونگ آن | Chae Jung Ahn | 채정안 در نقش “کیم سئون”

خلاصه داستان :

لی چواین” و “لی سان وو” دو دکتر متخصص و البته نزدیک تر از اون، دو برادر هستند. چواین از کودکی مورد توجه محبت مستقیم پدرش قرار میگیره و در سایه اون به هرچیزی که دوست داره میرسه و این زمینه شروع حسادت و خشم برادر بزرگتر یعنی  سان وو میشه. خشم و حسادتی برای پس گرفتن چیزهایی که متعلق به او بوده ولی هیچگاه بهش نرسیده ! محبت پدر، نفوذ و حتی عشقش ! این کینه تا جایی پیش میره که برادر بزرگتر نقشه قتل برادر کوچکتر خودش رو میکشه و ادامه مطالعه …

بچه که بودم آرزو داشتم فضانورد بشم، ستاره ها رو خیلی دوست داشتم و کتاب های ستاره شناسی هم میخوندم.وقتی بزرگتر شدم فهمیدم فضانورد شدن یه آرزوی محاله و تازه ستاره ها اونقدر هم جذاب نیستن… .

حدودا سیزده ساله بودم که آرزوم رو به خبرنگار شدن تغییر دادم، خب به نظرم خبرنگار شدن خیلی هیجان انگیز بود، میتونم بگم اون موقع به خیلی جاها سر زدم و خیلی راجع بهش تحقیق کردم ولی نمیدونم چرا الان خبرنگار نیستم… .

وقتی وارد دبیرستان شدم عاشق سینما شدم، مجله های سینمایی و انجمن سینماگران جوان و … خلاصه مطمئن بودم که کارگردان بزرگی میشم ولی نتونسنستم خانواده ام رو متقاعد کنم که به هنرستان هنر برم، بنابراین تصمیم گرفتم ریاضی بخونم… .

من واقعا ریاضی رو دوست دارم، خوندن ریاضی برام خیلی شیرینه و هنوزم که هنوزه وقتی کتابای مربوط به ریاضی رو میخونم، زمان رو فراموش میکنم… .

وقتی رفتم برای ثبت نام، مدیر که همکار مادرم بود، پیشنهاد کرد : (( چون ریاضی دخترت خوبه اونو بنویس تجربی، اینجوری میتونه رتبه ی خوبی تو کنکور بیاره.)) . خلاصه اینجوری شد که آرزوی ریاضیدان شدن هم از سرم پرید.

رسیدیم پشت کنکور، تو این مرحله از زندگیم تمام کاخ آرزوهام رو سرم خراب شد و تنها کاری که میکردم این بود که از این کلاس به اون کلاس برم و حتی جمعه هم کلاس داشتم، آخر شب هم اونقدر خسته بودم که حوصله ی آرزو کردن نداشتم.

سال اول نتونستم رشته ی خوبی قبول بشم . از مهر ماه ۸۴ شروع کردم به خوندن واسه کنکور ۸۵ ، چون دیگه مدرسه نمیرفتم وقتم خیلی آزاد بود و برخلاف سال قبل ۲ تا کلاس بیشتر نرفتم… .

حالا سرم خلوت تر شده بود ولی باز هم نمیتونستم آرزو کنم، خلاصه از اونجایی که ریاضی و فیزیک رو دوست داشتم، روزانه تمام وقتم رو به این دو تا درس اختصاص دادم، نتیجه اینکه با ۷۰% ریاضی و ۸۰% فیزیک و ۴% زیست رتبه ی ۶۰۰۰ آوردم و مهندسی شیلات قبول شدم. یادمه وقتی واسه انتخاب رشته پیش استادم رفتم گفت : (( اگه زیستت رو فقط ۴۰ درصد زده بودی، رتبه ات ۳ رقمی میشد.)) خب ولی برای من مهم نبود، حتی الان هم پشیمون نیستم.

وقتی رفتم دانشگاه فهمیدم رشته ها با هم فرقی نمیکنن و فقط دانشکده ها متمایز هستند. خلاصه حتی تو دانشگاه هم با اینکه دیگه اونقدر ها سرم شلوغ نبود نمیتونستم واسه آینده ام آرزویی بکنم… .

من مهندس شیلات شدم ولی در حال حاضر بیکارم، البته رفتم بنگاه کاریابی واسه پیدا کردن کار و اونا بهم گفتن : (( با این مدرکت هیچ کار مناسبی برات نداریم، اگه کامپیوتر بلدی و زبان میتونی منشی خوبی بشی.))

گفتن این حرف ها از زبون بقیه خیلی راحته ولی وقتی حتی ۱ دقیقه خودشون رو جای کسی بذارن که ۳ سال و اندی فاصله ی ۱۰۰۰ کیلومتری دانشگاه تا خونه رو رفته و اومده حداقل کمی با احترام صحبت میکنن… .

با خودم فکر کردم من هنوز هم میتونم کاری رو انجام بدم که دوست دارم، اینجا بود که یاد یه دوست قدیمی افتادم، دوستی که از بچگی همراهم بود و همیشه تو تنهایی هام باعث دلگرمی ام میشد، اون نمیتونه حرف بزنه ولی حرف های من رو خوب میفهمه… .

اون هم مث من بزرگ شد و پیشرفت کرد، حالا که فکر میکنم میبینم همیشه جعبه ی نقاشی ام همراهم بوده، من واقعا نقاشی کردن رو دوست دارم، شاید باید یه نقاش بشم… .

یاد یه دوست قدیمی افتادم، دوستی که از بچگی همراهم بود ... جعبه نقاشیم ... شاید باید یه نقاش بشم. (طراح : سمیرا)

زندگی …

خرداد ۱۴

اولین کسی که تو این کره ی خاکی شناختم مادرم بود.

اولین کسی که تو این کره ی خاکی شناختم مادرم بود. اولین چیزی که در موردش کنجکاو بودم، سکه های فلزی بودن. اولین کسی که بعنوان دوستم شناختم، دختری به اسم الهه بود. اولین باری که حس انتظار رو شناختم، منتظر پدرم بودم. اولین باری که دلتنگ شدم، دوساله بودم، وقتی بود که به مدت یک هفته بدلیل مسافرت پدر و مادرم، اونها رو ندیدم. اولین حیوونی که تو دستام گرفتم، یک جوجه ی زرد کوچیک بود. اولین عروسکی که داشتم یه عروسک صورتی پارچه ای بود. اولین هدیه ای که گرفتم یه عروسک آوازخون بود. اولین باری که احساس کردم بزرگ شدم، سه ساله بودم اون موقع تازه خواهرم به دنیا اومده بود. اولین چیزی که یاد گرفتم بنویسم الفبای انگلیسی بود …

اولین چیزی که یاد گرفتم بنویسم الفبای انگلیسی بود.

خب من امروز راجع اولین های زندگی ام فکر کردم، نمیدونم چرا به این فکر افتادم ولی خوشحالم چون بعد از مدت ها سمیرای دوساله رو دیدم که خیلی دلم براش تنگ شده بود… دیدمش که با نگاه کنجکاو دنبال کشفیات جدیده و همه چیز براش جالبه، سکه های فلزی نو، عروسک پارچه ای صورتی و … . این حس خوبیه به شما هم پیشنهاد میکنم که به یاد بیارید. اینجوری به فاصله ی طولانی که طی کردیم تا به اینجا رسیدیم پی میبریم و برای ادامه ی راه میتونیم بهتر برنامه ریزی کنیم.

خوشحالم چون بعد از مدت ها سمیرای دوساله رو دیدم که خیلی دلم براش تنگ شده بود...

یه مطلب جالب که شاید خیلی از وبلاگ نویس ها ازش مطلع نیستن، قابلیت وبلاگ نویسی از طریق Word 2007 هست، طوریکه برای ارسال یه مطلب لازم نیست کاربر وارد کنترل پنل وبلاگش بشه و میتونه خیلی راحت مستقیما از طریق آفیس، بلاگ خودش رو بروز کنه. مزیت دیگه این ویژگی برای اونایی هست که مطلب خودشون رو اول توی Word مینویسن و بعد اونو توی ادیتور سایت شون کپی میکنن. دسته سوم هم کسانی هستن که مثل خود من زیاد از ادیتور ساده وردپرس و … خوششون نمیاد که میتونن از طریق Word، به یه ویرایشگر متن کامل برسند. برای اینکار کافیه از نوشتن تا مشاهده مطلب رو فقط با ۳ قدم طی کنیم :

۱٫ قدم اول: شروع
دکمه منوی بالا سمت چپ ورد رو بزنید و از منوی Publish، گزینه Blog رو انتخاب کنید.

Microsoft Word 2007 -> Menu -> Publish -> Blog

2. قدم دوم: انتخاب بلاگ
توی پنجره ای که باز شده، دکمه Register Now رو بزنید و از منوی باز شو، نوع وبلاگ خودتون (WordPress) رو انتخاب کنید.

Register Now -> WordPress -> Next

3. قدم سوم: مشخصات کاربری
ادامه مطالعه …

به نظر من قشنگ ترین اسمی که بشه مترادف با Lobbyist انتخاب کرد، سوداگران هست. سریالی که توی اون چند گروه از سوداگران و دلالان اسلحه و مهمات جنگی، تروریست بودن و نبرد برای بردن بازار اسلحه رو به نمایش درمیارن. یکی از چیزهای جالبی که توی این سریال نظر منو جلب کرد، شمار بالای بازیگران مشترک این سریال با سریال زیبای جومونگ بود. از این افراد “سونگ ایل گوک” یا همون جومونگ خودمون، وزیر اعظم، هموسو نقش هایی هستن که تا اواخر سریال، داستان رو طی میکنن (عکس از سه بازیگر رو توی ادامه مطلب گذاشتم).

سوداگران – Lobbyist – 로비스트

سوداگران

سوداگران

مشخصات :

  • اسم سریال : سوداگران – لابیست
  • ژانر : اکشن ، درام
  • تعداد قسمت ها : ۲۴
  • پخش : شبکه SBS
  • محصول سال ۲۰۰۷

بازیگران اصلی :

  • سونگ ایل گوک | Song Il Gook | 송일국  در نقش “کیم جوهو | هری”
  • جانگ جین یانگ | Jang Jin Young | 장진영 در نقش “یو سویونگ | ماریا”
  • هان جه سوک | Han Jae Suk | 한재석 در نقش “کانگ ته هیوک”

خلاصه داستان :

همونطور که قبلا هم گفتم داستان درباره عده از باندهای رسمی و غیر رسمی خرید و فروش اسلحه و جنگ افزار های مختلف هست. هری و ماریا دو دوست دوران کودکی هستند که با کشته شدن پدر هری در جنگ از هم جدا میشن و هردو، تا بزرگ شدن، سختی های زیادی رو تحمل میکنن. سرنوشت هری و ماریا رو بدون اینکه بدونن دوستای بچگی همدیگه هستن، وارد دو دسته سوداگر اسلحه میکنه و با گذشت زمان ادامه مطالعه …

ننگ بر هر چی سرعت پایینه !
ننگ به کسانی که سرعت ۲۵۶ به آدم میفروشن ولی برای دانلود ۲۰ مگ، یه شب تا صبح کافی نیست !
و ننگ بر شاتل که چند روز هست میخوام پست جدید بذارم اینجا، ولی ادیتورم کامل لود نمیشه، حتی الان هم !

شاهکار سرعت شاتل !

شاهکار سرعت اینترنت شاتل !

پ ن ۱ : سمیرا جان، به عنوان نویسنده و هم بلاگی، به دنیای کوچیک خوش اومدی
پ ن ۲ : چون همچنان مشکل سرعت دارم، باز هم نتونستم پست جدید بدم … شرمنده
پ ن ۳ : مراحل آپ کردن این عکسی که گذاشتم، نیم ساعتی بیش طول نکشید ! به لطف اینترنت پرسرعت شاتل !

تبلیغات در دنیای کوچک من !